اللهُمَّ عَرِّفْنِی نَفسَکَ، فاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفْسَک، لَم اَعْرِفْ رَسُولَک ... اللهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَک، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسولَک، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ ... اللهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ، ضَلَلْتُ عَنْ دیِنِی ... و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
(موجیم و وصل ما از خود بریدن است * ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است)
چهارشنبه 2 شهریور 1390
به ما ربطی ندارد!

  

موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید. 

به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.  

همه گفتند: تله موش مشکل توست و به ما ربطی ندارد. 

 

ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید. 

از مرغ برایش سوپ درست کردند. گوسفند را سر بریدند و برای عیادت کنندگانش غذا تهیه کردند. گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد!!!  


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 307430