السلام علیک یا ایها المعد لقطع دابر الظلمه
سلام بر تو که مهیا میشوی برای برکندن ریشه ظالمان و ستمکاران.
و سلام بر همه یاران جمکرانیم!
چهارشنبه قسمت شد و جمکران بودم. جای همتون سبز. خیلی عالی بود. خیلی باصفا بود. هر چند خیلی کم بودم، ولی همونشم یه مسکن بود برام. یه آرامبخش قوی.
فکر می کردم فقط یه دل دارم با خودم می برم. اما وقتی رفتم، دیدم دل همه دوستان رو هم همراه خودم بردم. میدونستم که از بین این همه دل درددیده، یه دل عاشق پیدا میشه که شفاعت بقیه رو کنه. لحظه ای ازتون غافل نمی شدم. برای همه دعا کردم. سلام همه رو رسوندم. دوستانی که پیغام خاص گذاشته بودند، همه و همه رو عرض کردم.
نماز تحیت مسجد و نماز امام زمان رو به نیت همه دوستان اقامه کردم. خلاصه جای همه سبز. ان شاالله یه قرار بذاریم، یه روز تو تابستون همه با هم بریم جمکران و آل یس بخونیم. (من پیشنهاد دادما، دیگه مشخص کردن روزش با شما!)
اما شب که برمی گشتم همش اس ام اس های تسلیت، برا انفجار حرم پدر بزرگوار امام و سرداب مقدس. خیلی پریشون شدم. بدجوری دلم شکست. آخه میدونید این اولین باری نبود که بر سر مسئله سرداب دلم می شکست.
سالها پیش که مشرف شدم کربلا، هنوز صدام بر سر قدرت بود. اون موقع همراه با هر کاروان ایرانی، دو تا مامور عراقی هم روانه می کردند که بهشون می گفتند "معلم".
وقتی که ما به زیارت سرداب مقدس رفتیم، غربت امام رو خیلی احساس کردم. اول اینکه روی دیوارهاش نوشته شده بود: ..... لقائدنا صدام......
خیلی حرصم گرفت. گفتم ببین روی مکان به این مقدسی، اسم این ملعون رو حک کردند.
بعد که از پله ها رفتیم پایین، یه روحانیت و آرامش عجیبی اونجا حاکم بود. اصلا معلوم نبود واقعا اونجا روی همین زمین خودمونه یا نه؟ خوشحال بودیم که می تونیم دو رکعت نماز رو تو محل عبادت امام زمان (ع) و پدر و پدربزرگ بزرگوارشون بخونیم. اما....اما هنوز ما نماز رو شروع نکرده بودیم که یکدفعه معلم عراقی کاروانمون اومد پایین و یه داد وحشتناکی بر سر ما زد که هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه. سریع ما رو برد بالا. بدجوری دلم شکست. نماز رو بالاخره خوندیم. اما اون سنی نامرد نذاشت یه عبادت هر چند مختصر توی اون مکان مقدس داشته باشیم.
به دلم موند اون عبادت. اما همیشه آرزو می کردم یه بار دیگه سعادت حضور توی اون سرداب مقدس رو پیدا کنم و عقده های دلمو خالی کنم. تا اینکه این خبر رو که شنیدم باز اون خاطرات تلخ برام تکرار شد و بدجوری دلم شکست. سرداب! هنوز خیلی آرزوها داشتم.....
اهل سنت به غلط شیعیان رو به این متهم می کنند که : شیعه فکر می کنه امام از این سرداب ظهور می کنند و از صبح تا شب شیعیان همونجا تو سرداب می شینند تا بلکه امام بیاند.
در صورتیکه شیعه اصلا همچین ادعایی نداره. این سرداب از این جهت مقدسه که امام زمان (ع) و پدر و جد بزرگوارشون توی اون سرداب زندگی می کردند و عبادت می کردند و از همون مکان هم امام، غایب شدند.
ما شیعیان دلسوخته چون نمیدونم الان مکان اصلی امام کجاست، در مکان هایی که یه جورایی منسوب به حضرت بوده جمع میشیم و ندبه می کنیم و ظهور آقا رو طلب می کنیم. مثل مسجد مقدس جمکران و مسجد سهله و سرداب مقدس و .....
به امید حضور و ظهور! |