اللهُمَّ عَرِّفْنِی نَفسَکَ، فاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفْسَک، لَم اَعْرِفْ رَسُولَک ... اللهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَک، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسولَک، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ ... اللهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ، ضَلَلْتُ عَنْ دیِنِی ... و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
  و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
موجیم و وصل ما از خود بریدن است  ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است

جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387
چرا امام زمان؟ (۱)

 اولین جلسه کلاس جوانان بود. همین که شروع کردیم از امام زمان حرف زدیم، مریم پرسید: خانم! چرا امام زمان؟ چرا ما باید فقط امام زمان رو بشناسیم؟ پس بقیه اماما چی؟ شناخت اونا لازم نیس؟ چرا شما اینقدر روی امام زمان مانور میدین؟

همین سوال انگیزه ای شد برا من تا توی وبلاگ چند تا پست رو به " ضرورت شناخت امام" اختصاص بدم. شاید چند قسمت بشه، اما امیدوارم مفید باشه.

در بیان ضرورت طرح مباحث مهدویت، سه مورد، قابل بررسیه:

1-      لزوم معرفت امام

2-      نوجه ادیان و مکاتب به مهدویت

3-      به روز بودن موضوع مهدویت

 

لزوم معرفت امام:

حضرت رسول صلوات الله علیه، فرمودند: " من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة"1: هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.

یعنی می تونیم بگیم شناخت امام، شرط اسلام واقعی است. آیت الله جوادی آملی در مورد این حدیث فرمودند: " مرگ محصول زندگیست و اگر مرگ، مرگ جاهلی است، برای این است که زندگی، زندگی جاهلی است و کسی که با امام زمان رابطه ندارد و او را نمی شناسد مرده، و کسی که او را می شناسد زنده است. ..."2

از طرفی می تونیم بگیم شناخت امام، عامل هدایت است. چرا که امام صادق ( علیه السلام) فرمودند که بهترین دعا برای دوران غیبت حجت الهی و همچنین برای حفظ دین در فتنه های آخر الزمان این دعا است: " اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی"3 : ... خدایا! حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد.

و از طرف دیگه طبق حدیث زیر می تونیم بگیم شناخت امام، راه معرفت خداست.

امام صادق ( علیه السلام) فرمودند: " روزی امام حسین ( علیه السلام) نزد اصحاب خود آمدند و بعد از حمد و ثنای خدای عزوجل و صلوات بر پیامبر فرمودند: ای مردم، قسم به خدا، پروردگار بندگان را نیافرید مگر برای اینکه به او معرفت پیدا کنند، پس وقتی معرفت او را یافتند به عبادت او بپردازند، پس با بندگی او از بندگی غیر او بی نیاز شوند. آن گاه مردی از ایشان پرسید: پدر و مادرم فدای شما، ای پسر رسول خدا، معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمودند: یعنی مردم هر زمان، امام خودشان را که اطاعت او برایشان واجب است، بشناسند."4

انشالله پست بعد رو اختصاص میدم به توجه ادیان و مکاتب مختلف به موضوع مهدویت.

 

1-      بحارالانوار، ج51، ص 160

2-      فصلنامه انتظار، ش 13، مهدویت و عدل الهی، ص 46

3-      کمال الدین، ج2، ص 343

4-      بحار الانوار، ج 23، ص 93


سه شنبه 18 تیر ماه سال 1387
نامه شهیده راضیه کشاورز به امام زمان

پنج شنبه بازگشایی حسینیه رهپویان بود با حضور خانواده های شهدای کانون رهپویان وصال. بعضی از بچه ها هم رفته بودند. کتاب زیست شهیده راضیه کشاورز رو هم پیدا کرده بودند. چقدر دل آدم می گیره! راضیه 15 ساله!

خاطراتی که دوستاش و خانواده اش تعریف می کنند دل آدمو بیشتر می سوزونه! انس عجیبی که با قرآن داشته ...

دلم می خواد وبلاگم رو به نامه زیبایی که این شهید برای آقا امام زمان (علیه السلام) نوشته بود، معطر کنم. عطر شهید ماندگاره ...

 

 نشانی گیرنده: نمی دانم کجایی یا مهدی؟! شاید در دلم باشی و یا شاید من از تو دورم. کوچه انتظار، پلاک یا مهدی،

 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

 

سلام من به یوسف گمگشته دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار

ای دریای بیکران، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند.

تو کلید در تنهایی من! من تو را محتاجم.

بیا ای انتظار شب های بی پایان، بیا ای الهه ناز من، که من از نبودن تو هیچ و پوچم. بیا و مرا صدا کن. دستهایم را بگیر و بلند کن مرا. مرا با خود به دشت پر گل اقاقیا ببر. بیا و قدم های مبارکت را به روی چشمانم بگذار. صدایم کن و زمزمه دل نواز صدایت را در گوش هایم گذرا کن، من فدای صدایت باشم. چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا به مهدیه نزدیک خانه مان می روم و اشک هایم هر جمعه صفحات دعای ندبه را خیس می کند. من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا برود. به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و بر سر دشمنانتان فرود آید.

یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک

دوستدار عاشقانه شما راضیه

ادامه مطلب ...

جمعه 14 تیر ماه سال 1387
جمعه های انتظار

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم کجا من ...


جمعه 31 خرداد ماه سال 1387
بهترین هدیه روز مادر

ای جلوه ذات کبریا یا زهرا

وی اسوه عصمت و حیا یا زهرا

از فیض نظر کن مس قلبم را زر

ای خاک ره تو کیمیا یا زهرا

 

سلام

ولادت زیبای بانوی مهربانی ها زهرای پاک سلام الله علیها و روز مادر مبارک.

با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم امسال برای روز مادر هدیه ای برای مادرمون حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تهیه کنیم.

تصمیم گرفتیم چهل نفر بشیم و برای روز مادر, یعنی چهارم تیر, ساعت پنج صبح, نماز آقا امام زمان علیه السلام رو بخونیم و به مادرشون حضرت زهرا سلام الله علیها هدیه کنیم.

اگه شما هم هستین توی قسمت نظرات اعلام کنید.

با نام مستعار هم می تونید ثبت نام کنید.

فقط یادمون نره و یادتون نره حالا که سر یک ساعت همزمان همگی داریم با هم نماز آقامون رو می خونیم و مناجات می کنیم دعای برای فرج و دعا برای همدیگه رو فراموش نکنیم.

 

نماز امام زمان علیه السلام:

دو رکعت هست. وقتی داریم سوره حمد رو می خونیم آیه شریفه " ایاک نعبد و ایاک نستعین" رو صد بار میگیم و ادامه میدیم. ذکر رکوع و سجود رو هفت بار میخونیم.رکعت دوم رو هم همین طور. نماز که تموم شد, تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها رو میخونیم. بعد میریم سجده و صد بار صلوات میفرستیم.

  

قبول باشه

التماس دعا

 


پنجشنبه 23 خرداد ماه سال 1387
اگه داور تو باشی

با فاطمه برای داوری مسابقات نماز دانش آموزی رفته بودیم.

فاطمه داور سخت گیری هست. مقام آوردن توی مسابقاتی که اون داوری می کنه خیلی سخته. امسال فرم داوری مسابقات نماز هم سخت تر شده بود. فرم رو که دیدم گفتم بیچاره بچه ها! هیچ کدوم نمره نمیارند.

نمی خوام شکایت کنم از این که وضعیت نماز توی مدارس ما خیلی بده و حتی بین دانش آموزامون، نماز خوندن جایگاهی نداره. نمی خوام بگم یه دختر سوم دبیرستانی که سال هاست به سن تکلیف رسیده و منتخب مدارس هستش حالا چقدر ایراد و اشکال توی نمازخوندنش هست. نه! نمی خوام اینها رو بگم.

برعکس می خوام از خودمون بگم. از نمازایی که می خونیم و اینکه چجوری می خونیم!

 

فاطمه بهم گفت: دلت می خواست تو هم بین این بچه ها مسابقه می دادی؟

گفتم: اگه داور تو باشی، نه! عمرا قبول شم.

گفت: اگه داور خدا باشه چی؟

 

سوال عجیبی بود. ذهنمو بهم ریخت. دیدم راست می گه. من هر روز دارم توی این مسابقه شرکت می کنم و داور هم خداست. به فاطمه گفتم: به نظرت خدا هم تو داوریش مثل تو سخت گیری می کنه؟

فاطمه گفت: نمی دونم. شاید نه. شاید هم بیشتر از من!

 

شاید هم بیشتر از فاطمه؟

از اون روز تا الان همش اون فرم مسابقات جلو چشمامه. کاشکی بتونیم نمازمونو جوری بخونیم که مقام بیاریم!


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 61291