اللهُمَّ عَرِّفْنِی نَفسَکَ، فاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفْسَک، لَم اَعْرِفْ رَسُولَک ... اللهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَک، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسولَک، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ ... اللهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ، ضَلَلْتُ عَنْ دیِنِی ... و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
X
تبلیغات
رایتل
و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
(موجیم و وصل ما از خود بریدن است * ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است)
دوشنبه 19 مرداد 1388
دیپلم کامپیوتر یا دیپلم حجاب؟

حجابش قابل تحسین بود. پارسال، تا آخرین روزای ماه رمضون تو کلاسای مسجد شرکت می کرد. از اول مهر دیگه ندیدیمش. هر چی سراغشو از مامانش می گرفتیم می گفت کلاس کامپیوتر میره، سرش شلوغه نمی تونه بیاد.

امروز جشن داشتیم. آخرای مجلس بود که مامانش اومد و سلام علیک کرد و گفت خدیجه بیرون ایستاده میخواد شما رو ببینه. رفتم دم در، جا خوردم. دنبال یه دختر محجوب با چادر ملی می گشتم. اون چهره ای که آخرین بار دیده بودم ازش این نبود. مانتو کوتاه، مقنعه تا نصف سر و موهای .....

سلام علیک کردیم و یه کم صحبت بهش گفتم چرا دیگه نمیای مسجد؟ گفت: کلاس کامپیوتر میرم نمی تونم بیام. گفتم: خب ما هم اینجا توی مسجد کلاس کامپیوتر گذاشتیم. گفت: نه، می خوام دیپلمشو بگیرم!

مادرش یواشکی اومد پیشم و کلی صحبت کرد. و از وضعیت جدید خدیجه نالید. حتی می گفت نمازشم دیگه گهگاه می خونه. می گفت الهی خوشبخت بشین، سعی کنین دوباره مسجدیش کنین. می گفت از وقتی تو اون کلاسای لعنتی ثبت نامش کردم کلا عوض شده. هم کلاسیاش مسخره اش می کردند و به چادرش می خندیدند و ....

افسوس می خورم و به یاد اون روزایی میفتم که همین خانوم فکر می کرد پیشرفت دخترش فقط توی کلاس کامپیوتره.فکر می کرد فعالیت توی مسجد وقتگیره و باعث افت تحصیلی بچه ها میشه. نمیدونم برای این مادرها چی مهمتره؟ دیپلم کامپیوتر یا دین و ایمون و حجاب دختراشون؟ 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 306186